الشيخ أبو الفتوح الرازي

266

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفتند معنى آن است كه : دوم آن كس شوى كه او را در صفّ نماز جماعت تنها بينى تا مزد باشد شما را . و شفع خلاف وتر باشد ، و شفعت در بيع معروف است ، و شافع طالب باشد ، و شفيع بليغتر باشد از او ، و مشفوع اليه ( 1 ) آن كس باشد كه او را شفاعت كنند ، و مشفوع فيه آن باشد كه در حقّ او شفاعت كنند ، و شفيع ( 2 ) مشفّع مقبول الشّفاعة باشد . و شفاعت ، و ذريعت ، و وسيلت ، و وصلت ، متقارب باشند . و پيغامبر را - صلوات اللَّه عليه - و امامان و اوليا را شفاعت باشد ، و بيان كرديم كه شفاعت در اسقاط مضارّ بود ، لقول النّبىّ - عليه السّلام : شفاعتي لاهل الكبائر من امّتي . و آيت مخصوص است به جهودان كه خداى تعالى ايشان را نوميد بكرد از شفاعت هر شفيعى براى كفرشان ، و اجماع است كه كس كافران را شفاعت نخواهد كردن . * ( وَلا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ ) * ، عدل و حقّ و انصاف نظاير باشند ، و نقيض عدل جور بود ، و عدل مصدر بود و باشد كه به جاى اسم فاعل بنهند . عادل را عدل خوانند ، و واحد و تثنيه و جمع در او يكسان بود . و عدل نظير چيز باشد و همتاى او ، و از اين جاست : بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ( 3 ) ، اى يشركون . با او همتا فرود آرند ، و عدل عن الطَّريق اذا جاز و نكب عنه . و معنى « عدل » در آيت گفتند : فديه است ، يعنى فدا از ايشان نستانند ( 4 ) . و گفته‌اند : عدل فريضه است من قولهم : لا يقبل اللَّه منه صرفا و لا عدلا ، اى سنّة و لا فريضة ، و معنى آن بود كه : طاعات فرايض از ايشان قبول نكنند براى آن كه واقع نباشد از ايشان بر وجه مشروع . ابن كثير و اهل بصره « تقبل » به « تا » خوانند و باقى قرّاء به « يا » خوانند . آن كه به « تا » خواند براى لفظ شفاعت كه مؤنّث است ، و آن كه به « يا » خواند براى آن كه فعل مقدّم است و تأنيث نه حقيقى است ، و براى آن كه ميان فعل و فاعل فاصله اى هست ، كما قال تعالى : لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّه حُجَّةٌ ( 5 ) . . . ، خداى تعالى در

--> ( 1 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، با توجّه به معنى ، صورت : « مشفوع له » مناسب مىنمايد . ( 2 ) . مج ، آج ، لب ، وز ، مر و . ( 3 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 1 . ( 4 ) . آج ، لب ، مر : بستانند . ( 5 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 165 .